ديگر نمي نگارم براي تو و دل سنگت كه رحمي ندارد بر دل تنگ شكسته ام
اگرچه عشق هميشه هست...

از تمام دوستاني كه در اين مدت با من بودند تشكر مي كنم.
خداحافظ
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 19:3 توسط احسان
|
من از پشت شبهاي بي خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهاي دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 17:8 توسط احسان
|
...تورا گم کرده ام امروز
وحالا لحظه هاي من
گرفتار سکوتي سرد وسنگينند
وچشمانم...که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند
نمي داني چه غمگينند
چراغ روشن شب بود
برايم چشم هاي تو
نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم
کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:58 توسط احسان
|
صدای باد می آید،صدای باد تنها نیست
صدای مرگ می آیدوجایت بین ما خالیست
تو را دیگر نمی بینم ،مگر در خواب و در رویا
تمام هستی ام بودی ،تو ای زیباترین زیبا
شقایق های لبخندم ،همه پرپر همه زرد است
تمام لحظه های من ،بدون تو پر درد است
تو دیگر نیستی اما،صدایت مانده در گوشم
و یاد مهربان تو،نمی گردد فراموشم
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:28 توسط احسان
|
يك شب ،
تنها يك شب با تو ديدار كردم
امشب بعد از هزار شب
براي ساختن پل تمام خاطره هايم را بيدار كردم
اما افسوس لحظه سپيده نزديك است
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:13 توسط احسان
|
به فرياد خاموش دل بسته ام جدا ماندم از خواهش خواستن
ز نامهربان مردمي مردمــان چه گويم به فرياد خاموش من؟
غــرور من از آزمـندي بــدور سرود من و خويشي خويشتن
از اين جمع پيغمبران دروغ
خدا باد فرياد خاموش من!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:12 توسط احسان
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:5 توسط احسان
|
دقيقه هاي بدون تو نفرت انگيزند
و درد بر در و ديوار خانه مي ريزند
شكوفه هاي درختان خانه هم انگار
بدون تو همه در انتظار پاييزند
دو چشم منتظر من چرا نمي فهمند
كه بايد از تو و چشمان تو بپرهيزند
چقدر نبض دلم كند مي زند انگار
تمام ثانيه ها از سكوت لبريزند
و لحظه اي كه تو بايد مي آمدي هم رفت
نشد اهالي اينجا ز شوق برخيزند
نشد من و تو براي هميشه ما باشيم
نشد نگاه من و تو به هم درآميزند
تمام روز بدون هدف در اين فكرم
كه لحظه هاي بدون تو نفرت انگيزند
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:10 توسط احسان
|
سلام
چند روز پيش تو يكي از كتابام به يه مطلبي برخورد كردم كه حيفم اومد
براي شما ننويسمش.براي همين هم عينا اون مطلب رو پست كردم.اميدوارم كه به درد تون بخوره.
در احاديث آمده است كه در آخر هر روز از روزهاي مـاه مبـارك رمــضـان
در وقت افطار ، حق تعالي هزار هزار نفر را از آتـش جهنـم آزاد مي كـند
و چون شب جمعه و روز جمعه مي شود در هر ساعتي هزار هزار نفــر
را ازآتــش جــهنـم رهــا مي سازد كه هر يك مستوجب آتـ شـده باشند
و در شب و روز آخر ماه رمضان به عدد آنچه در تمام ماه آزاد كرده است،
آزاد مي كند و از امام صادق (ع) روايت شده است:«هــر كــس در مــاه
رمضان آمرزيده نشود ،آمرزيده نگردد تا سال آينده ، مگر در عرفه حاضر
شود
.»
پس اي عزيز: مبادا كه ماه رمضان پايان يابد و گناهان تو همچنان باقي
مانده باشد و در هنگامي كه روزه داران مزدهاي خود را بگيرند تو از جمله
محرومان و زيانكاران باشي پس تقرب جوي به سوي خداوند تبارك و
تعالي به تلاوت كردن قرآن مجيددر شبها و روزهاي اين ماه(كه ماه رمضان
بهار قرآن است) و به ايستادن به نماز و به جا آوردن در اوقات فضيلت و جد و
جهد كردن در عبادتو توبه و كثرت استغفار ودعا، كه دعا به هنگام نماز مورد
اجابت حق تعالي قرار گيرد .و بدان كه به فرمايش امام صادق (ع):
روزه تنها دست كشيدن از طعام و آشاميدني نيست و براي آن شرطي است كه تنها
با رعايت آن ، روزه محقق ميشود و آن
نگاهباني معنوي و دروني است.
به نقل از كتاب نغمه هاي آسماني (تنظيم ونشر:رضا نظري)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:42 توسط احسان
|
در عظيم خلوت من
لحظه ها را سرود دلتنگي است
لحظه ها را سرود بيزاري است
لحظه ها را سكوت بيداري است.
در عظيم خلوت من
لحظه ها گريه هاي بيرنگي است
لحظه ها گريه هاي بدنامي است
لحظه ها عقده هاي ناكامي است
درعظيم خلوت من
لحظه ها در هواي تنهايي است
لحظه ها در هواي خاموشي است
لحظه ها بندي فراموشي است
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:15 توسط احسان
|
من به اندوه درون می اندیشم
و به آن لحظه که تو می آیی
و به آن دم که مرا می خواهی
و به آن کولی مژگان بلند
که ندانسته دلم را سد کرد
و نفهمید که با من بد کرد
من به آن لحظه فرا خوانده شدم
که سکوت است و سکوت است و سکوت
و در آن شمعی ست در حال سقوط
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 9:17 توسط احسان
|
آه اي زندگي منم كه هنوز با همه پوچي از تو لبريزم
نه به فكرم كه رشته پاره كنم نه بر آنم كه از تو بگريزم ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:18 توسط احسان
|
هنوز نمی دانم
چگونه از این لحظه ها گذشتی
و زمین را پیمودی
و به قلبم بخشیدی
بهار را...
هنوز نمی دانم
چگونه آرام عبور کردی از من
و رد پای روحت بر جسمم باقی ماند
و تو راه را...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 22:53 توسط احسان
|
به یاد می آورم
لحظه های فراز را
که صدای او
اعتبارم می بخشید
و لحظه های نشیب را
که اعتمادم
به یاد می آورم
افرای افراشته ای را
به یاد می آورم
مادرم را
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:5 توسط احسان
|
The leaves may forget the tree
The waves may forget the see
flowers may forget the bee
Or even you may forget me
But i will never ever forget you
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:27 توسط احسان
|